درباره نویسنده
ساغر
شکر گذار باش شاید بدترین شرایط زندگی تو برای دیگران آرزو باشد
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • ساغر
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • پ ا ر ا ه
  • کسی چه میداند
  • چرا نمی شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  • قسمتی از کتاب از این تیپ دختر ها نباشید....
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
دوستان من
     
کدهای اضافی کاربر



اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
بازتاب بازخوردی از بهترین ها
پ ا ر ا ه
نویسنده: ساغر - ۱۳٩٠/٢/٢۱

نظرات ()



کسی چه میداند
نویسنده: ساغر - ۱۳٩٠/٢/٢۱

کسی چه می داند
شاید
، این قدر
همدیگر را دوست نمی داشتیم
اگر از دور
به تماشای روح هم نمی نشستیم
کسی چه می داند
اگر آسمان ما را جدا نمی کرد
شاید
، این قدر
به هم نزدیک نبودیم

ناظم حکمت

نظرات ()



چرا نمی شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده: ساغر - ۱۳٩٠/٢/۸
 

چرا نمی‌شه؟:

اگه شما خواستتون رو میدونید، راجعبش فکر می‌کنید و در موردش احساس خوبی‌ دارید و خیلی‌ مثبت هستید پس باید همین روزا سرو کلش پیدا بشه مگه نه؟

خوب پس کجاست؟ چرا هرچی‌ تلاش می‌کنم و هرچقدر هم که سعی‌ می‌کنم با انرژی و با نشاط باشم هنوز هیچ اثری ازش نیست

الان براتون توضیح میدم جریان چیه. در چند حالت امکان داره خواسته شما به دستتون نرسه یا دیر برسه . اولین هشداری که باید بهتون بدم اینه که یه زمان مشخص رو در روز به خواستتون اختصاص بدید و بعداز اون دیگه بهش فکر نکنید،مثلا صبح که از خواب بیدار میشید یه موزیک آروم بذارید و با تمام انرژی به خواستتون فکر کنید. اگه یه ماشینه، به جاهایی‌ فکر کنید که میتونید باهاش برید یا فکر کنید که همین آهنگی که الان دارید بهش گوش میدید چقدر خوب می‌شه که توی اون ماشین بذارید و صداشو تا ته زیاد کنید. برای چند دقیقه به این احساس‌ها فکر کنید و بعد بذاریدش کنار. تاکید می‌کنم اون فکرو از سرتون ببرید بیرون. میدونید اگه اون فکر رو در طول روز، توی اتوبوس ،محل کار ،در حال خوردن ناهار ، در حال رانندگی‌ یا کارای دیگه داشته باشید چه اتفاقی‌ میفته؟ بهش نمی‌رسید

چرا بهش نمیرسم؟ اگه جهان هستی‌ انرژی می‌خواد خوب من که دارم دو برابر بهش انرژی میدم پس دیگه چی‌ می‌خواد؟

جهان هستی‌ رو مثل یه باطری در نظر بگیرید که یک ساعت شارژ می‌شه و دوازده ساعت کار میکنه، اگه شما پانزده ساعت اونو به برق بزنید یا عمرش کم می‌شه، یا کاراییش میاد پایین یا میترکه! اتفاقی‌ هم که برای شما و خواستتون میفته دقیقا مثل همین میمونه که شما به جای صرف پنج دقیقه وقت برای آرزوتون ده ساعت بهش فکر کنید. فکر کردن مداوم به یه چیز یه نشونه از وجود شکه، یعنی‌ اینکه شما مطمئن نیستید که به آرزوتون میرسید برای همین دارید تمام تلاشتون رو می‌کنید تا شاید، شاید یه جوابی‌ بگیرید. خوب با این اوصاف اگه به خواستتون برسید جای تعجب داره.

پس به خودتون فشار نیارید چون این سیستم اینطوری طراحی شده و همینطوری هم کار میکنه. نکتهٔ دوم ادبیات شماست. تا به حال براتون پیش اومده که بعداز شنیدن خبر ماشین خریدن یکی‌ از بچه پولدارای فامیلتون بگید " نوش جونش، اون بنز نخره پس من بخرم؟". خودتون به این جمله فکر کنید. میدونید این حرف چندتا احساس پشتش هست؟ اولا که نشون میده شما به طرف مقابل حسادت می‌کنید و از اینکه خودتون چنین ماشینی ندارید ناراحتید، ثانیا بیان میکنه نه تنها شما حسادت می‌کنید بلکه فکر هم نمیکنید که یه روزی بتونید اون ماشین رو بخرید. خوب آیا شما با داشتن این ادبیات انتظار به دست آوردن چیز خاصیو دارید؟

نکتهٔ بعدی که امکان داره سرعت شما رو در مسیر رسیدن به آرزوتون کم کنه آدم‌های اطراف شما، فرض کنید شما از امروز تصمیم میگیرید که یه مینی کوپر به زندگیتون جذب کنید (اینو گفتم چون ماشین مورد علاقهٔ خودمه) اولین کاری که می‌کنید اینه که صبح بیدار میشید و بهش فکر می‌کنید و بعداز اینکه انرژی رو به جهان فرستادید به محل کارتون میرید، اونجا یکی‌ از همکاراتون بحث ماشین رو پیش میکشه و شما میگید "تا چند وقت دیگه یه مینی کوپر میخرم" همکارتون با تعجب به شما نگاه میکنه و میگه " کی‌؟ تو؟ ... تو اول بدهکاری هاتو صاف کن بعد فکر ماشین باش". و با همین جمله کل رویای شما نابود می‌شه. اگه افکارتون رو به دیگران میگید یا اینقدر قوی باشید که با وجود جواب‌های دلسرد کننده ناامید نشید، یا اینکه افکارتون رو برای خودتون نگه دارید تا وقتی‌ واقعا به دستش آوردید به همه ثابت بشه شما رویا پرداز و دیوونه نیستید.

نکتهٔ دیگه که باید بهتون بگم اینه که خواستتون رو عوض نکنید، بزرگ‌ترین سدی که جلوی خواسته‌های ما هست و نمیذاره بهش برسیم همینه. فرض کنید جهان هستی‌ یه رستوران بزرگه و شما پشت یه میز داخل رستوران نشستید. گارسون به طرف شما میاد و منو رو در اختیارتون میذاره، شما با انرژی میگید " من یه خونهٔ دوبلکس در بهترین جای شهر می‌خوام" و گارسون هم یادداشت میکنه. اما وقتی‌ می‌خواد بره شما دوباره صداش می‌کنید و میگید "‌ای بابا بذار رو راست باشم، من که نمیتونم خونه بخرم. همین خونهٔ خودم رو درست کن برام" گارسون چیزی که نوشته بود رو خط میزنه و درخواست جدید شمارو می‌نویسه. دوباره وقتی‌ می‌خواد بره شما صداش می‌کنید و میگید " نظرم عوض شد، یه ویلا می‌خوام در هاوایی" و گارسون دوباره خواسته قبلی‌ رو خط میزنه و جدیده رو جاش می‌نویسه اما تا میاد بره شما دوباره صداش می‌کنید...... و گارسون میدونه هرچی‌ که شما بخواید تو آشپز خونه وجود داره ولی‌ شما پشت سر هم نظرتون رو عوض می‌کنید و بهش وقت نمیدید که حتی یکیش رو انجام بده. پس به یه خواسته بچستبید و وقتی‌ بهش رسیدید خواسته بعدی رو طلب کنید

اگه باز هم بهش نمی‌رسید از خود قانون جاذبه برای تعمیر کردنش استفاده کنید. یعنی‌ بخواید بهتون نشون بده که مشکل کارتون کجاست

این مطلب رو به بقیه لینک کنید، شاید اونا در حال جذبش باشن و شما وسیلش بشید

دوستای گلم هرکدوم از ما امضای خداوند روی زمینیم، پس به کسی‌ اجازه ندید به شما بگه چقدر قدرت دارید، توانتون چقدره و چقدر اراده دارید، اجازه ندید براتون حدو مرز تعیین کنن چون حدو مرز شما خودتونید

منبع:ابران براد

نظرات ()



قسمتی از کتاب از این تیپ دختر ها نباشید....
نویسنده: ساغر - ۱۳٩٠/۱/٢٤

متن زیر رو بخونید و در صورت تمایل به خوندن ادامه این مطلب که برای خیلی از ما ممکنه اتفاق بیفته  وارد سایت سمت چپ وبلاگ بشید....

 

آن شب در شیفت شب بخش اورژانس کار می‏کردم که دیدم زن جوانی که دور صورتش حوله ‏ای پیچیده بود را به درون اتاق معاینه هدایت کردند. وقتی وارد اتاق شدم تا خودم را معرفی و معاینات را شروع کنم دیدم که زیر یکی از چشمانش ورم کرده و کبود شده است، ضمن اینکه درست بالای چشمش زخم تازه‏ ای بود که خونریزی می‏کرد.
علیرغم این که گریه می‏کرد اما از برخود گرم و دوستانه‏ اش سریعا متوجه شدم که دختر بسیاری خوبی است و احتمالا باید شخصیت جذابی داشته باشد.از او پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟»

.......

 

نظرات ()