کسی چه می داند
شاید، این قدر
همدیگر را دوست نمی داشتیم
اگر از دور
به تماشای روح هم نمی نشستیم
کسی چه می داند
اگر آسمان ما را جدا نمی کرد
شاید، این قدر
به هم نزدیک نبودیم
ناظم حکمت
|
چرا نمیشه؟: اگه شما خواستتون رو میدونید، راجعبش فکر میکنید و در موردش احساس خوبی دارید و خیلی مثبت هستید پس باید همین روزا سرو کلش پیدا بشه مگه نه؟ |
متن زیر رو بخونید و در صورت تمایل به خوندن ادامه این مطلب که برای خیلی از ما ممکنه اتفاق بیفته وارد سایت سمت چپ وبلاگ بشید....
آن شب در شیفت شب بخش اورژانس کار میکردم که دیدم زن جوانی که دور صورتش حوله ای پیچیده بود را به درون اتاق معاینه هدایت کردند. وقتی وارد اتاق شدم تا خودم را معرفی و معاینات را شروع کنم دیدم که زیر یکی از چشمانش ورم کرده و کبود شده است، ضمن اینکه درست بالای چشمش زخم تازه ای بود که خونریزی میکرد.
علیرغم این که گریه میکرد اما از برخود گرم و دوستانه اش سریعا متوجه شدم که دختر بسیاری خوبی است و احتمالا باید شخصیت جذابی داشته باشد.از او پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟»
.......

